معلم وداستان ارباب

آذر 12, 1387

یکی بود یکی نبود اربابی ثروتمند و بذل گو با رعیتی فقیر و بی چاره وتهی دست در زیر سایه خدا با صلح و صفا گذران زندگی می کردند و برابر قرارداد نانوشته وظیفه رعیت انجام تمام کارهای ارباب و اطاعت از فرامین وی بود و تعهد ارباب پر کردن شکم رعیت از غذاهای پسماند و حقوقی ناچیز بود.و این حقوق آنقدر ناچیز بودکه نه تنها در مقایسه با دارایی ارباب بلکه در قیاس با اسراف و بخشش های ارباب صفر بود. به همین جهت ارباب از دست مزد رعیت به علت نزدیک به صفر بودن صرف نظر و از تودیع ان خودداری می کرد.وگاها نیز ارباب می گفت رعیت طلبی ندارد. وسالها بدین منوال گذشت وبا پیشرفت زمان وتکنولوژی روز ارباب  دولت نام گرفت و رعیت را نیز کارمند نامیدند.با این تفاوت که بجای قرار داد نا نوشته قرارداد نوشته شده ای  بنام قانون استخدام جایگزین گردید.وبرابر ان کارمند وظیفه دارد جهت حفظ حاکمیت ودولت از جان ومال وهستی خود بگذرد. وهر چه را دولت بفرماید اطاعت نماید ومصداق سمعا وطاعتا باشد و وظیفه دولت نیز تفسیر ثانیه به ثانیه ان قرارداد البته به نفع خود وصدور انواع آیین نامه باشد و همچنین دولت مواظبت نماید کارمند از وظایف خویش عدول ننماید بدیهی است که عدول دولت از وظیفه اش ربطی به کارمند ندارد و بعلت توسعه همه جانبه امور دولت ناچار از استخدام کارمندان بیشتر گردیده و لاجرم برای انها درجات و طبقاتی تعیین کرده البته نه از روی شایستگی بلکه از روی سلیقه انان را به درجه یک دو سه درجه معلمی رتبه بندی کرده است بازبعلت عجایب روزگار برخی از رعیت ها که درجه معلمی دارند از روی ناسپاسی و قدر ناشناسی خواستار جایگزینی قانون فوق با نظام هماهنگ می شوند که صد البته بعلت ساختار شکنی بایستی با ان برخورد کرد.داستان ارباب و رعیت به خوبی وخوشی ادامه داشت که ناگهان سخنگوی  تکذیب کننده دولت  طلب معلمان را تکذیب فرمودند و برخی از معلمان مثل همیشه اعتراض کردند که چندقران از بابت خدمت در روستا وچند شاهی بابت اصلاح ورقه و امثالهم طلب دارند. این داستان  همچنان ادامه داردو تمامی ندارد  ولی توجه سخنگوی محترم  دولت را به موارد زیر جلب می نماید.

1- اقای دکتر اولا اگر حقوق و مزایای معلمان برابر قانون و واقعی و منصفانه محاسبه می گردید این قدرها ناچیز نبود که قابل صرف نظر کردن باشد !!!

2- معلمان به فرض محال هم اگر ریالی طلبکار نباشند که هستند طلب کار عزت و شخصیت و وقار از دست رفته خود می باشند واین حق (طلب کاری )قابل اسقاط هم نیست و تاتحقق ان معترض خواهند بود.

3- چون قدیم ها اربابان  شکم رعیت را پر می کردند و فقط از حقوق انها صرفنظر می کردند ولی دراین عصر دست مزد کارمند گرسنه انکار می شود .بیم آن می رود که  مثل ارباب هم ارباب قدیم  این همه پیشرفت و فن اوری و عدالت !!!.. را کم رنگ کند .

4- بدهکاری برای دولتی که سر وکارش بابودجه ودلار های نفتی است ممکن است توجیه شود ولی بدهکاری به افکار عمومی معمولا” به آمار دولت مفید نیست درضمن بدهکاری وبستانکاری پیش خدا بر حسب آمار و ارقام دولت محاسبه نمی شود.   



بدون دیدگاه

ارسال دیدگاه